حکایت پیر پاره دوز (پالان دوز) و میرداماد

خرید بک لینک
روزی از روزها سید محمد باقر (میرداماد) و شیخ بهایی در گذرگاهی به پیرمردی پاره دوز (پاره دوز اصطلاح مشهدی ها به کفاش بوده است که به غلط پالان دوز شهرت یافته است) برخورد میکنند. تصمیم میگیرند نعلینها را جهت مرمت به پیر بسپارند. در حین کار هر دو - که از مستثناهای قرن بودند - متوجه میشوند که پیر در حین کار مشغول به ذکر گویی است و همه ذکرها هم مورد عنایت حق تعالی قرار میگیرد.

شیخ بهایی به میرداماد اشاره میکند که بواسطه ی تقوای پیرمرد فقیر چیزی به او عطا کند - چون این نوع کار از تخصص های میرداماد بود - میرداماد دست میبرد و مشته ی فولادی پاره دوز را که مخصوص کوبیدن روی بخیه ها بود با خواندن دعایی به طلا تبدیل میکند.پیر متوجه میشود و به میرداماد میگوید این به کار من نمی آید مشته ی خودم را برگردان.
از این دو بزرگوار اصرار که به دردت میخورد و از پیر پاره دوز انکار که به کارم نمی آید تا اینکه نهایتا میرداماد ابراز عجز میکند که برگردان مشته به فولاد کار من نیست.
پیر بدون برداشتن مشته و تنها با نگاه کردن به آن ۳ مرتبه تغییرش میدهد: آهن میشود طلا میشود و دوباره آهن!!
سپس رو به میرداماد میکند و میگوید دلت را کیمیا کن!
هر دو بزرگوار با دیدن صحنه خم شده و زانوی پیر را میبوسند و از مریدانش میشوند.
اینجاست که خدای رحمان در حدیث قدسی میفرماید :

(( يا عبدي اطعني اجعلك مثلي انا اقول كن فيكون انت تقول كن فيكون ))
بنده من مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود كنم من مي گويم باش پس بو جود مي آيد تو هم مي گويي باش پس مي شود .

مقبره ی شيخ محمد کارندهي (پير پاره دوز) جنب حرم رضوی در مشهد مقدس واقع است.

دینداری و اخلاق...

ما را در سایت دینداری و اخلاق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:34

صفحه بندی