خاک بر دهان تملق گو بپاشید

خرید بک لینک
یکی از نشانگان جوامع توسعه نایافته، توسل به امور ذهنی، غیر واقعی، قدیس گرایی و مقدس مآبی است. پیش از آنکه گرد شائبه ای بر سر و روی دیانتم بنشیند و خدای ناکرده طومارم پیچیده شود عارضم که امور ذهنی دایره ای وسیع و تعریفی بی حد و حصر دارد، ذهن ورزی و پرواز در ملکوت خیال، قبله آمال هر دست به قلمی است اما آنچه به کنایه و تعریض از آن یاد کردم دایر بر موهوم بودن موضوع بود و ناظر بر چاپلوسی و پاچه خواری. یعنی هر غلوی در تعریف و تمجید و هر مبالغه ای در ستایش و تحسین. یعنی از چارچوب تعین و موجودیت و صلاحیت های فردی فراتر رفتن و بر حسب مزایا و مواهبی که شخص از آن بهره مند است چه از ناحیه تمکن مالی، یا جایگاه سیاسی و یا پایگاه اجتماعی که ممکن است منفعتی بر شخص پاچه خوار مترتب شود و نمی از این تمکن و آن جایگاه و پایگاه بر او نشیند حرکت کردن و کیسه دوختن. یعنی ثنا و ستایش بیش از استحقاق گفتن که به تعبیر امیرالمومنین تملق است و البته به فرمایش ایشان اگر کمتر از استحقاق نیز باشد ناشی از ناتوانی و حقد و حسادت.

چاپلوسی و پاچه خواری با همه نفوذ و فربگی ش در روزگار اخیر، محدود و متوقف به روزگار اخیر نیست که می توان سابقه و صبغه آن را از دیرباز در مناسبات ایرانیان سراغ گرفت. حکایت سلطان محمود و ندیمش را لابد شنیده اید که در وقت گرسنگی، خوراک بادمجان به مذاق سلطان خوش آمد و ندیم زبان به مدح بادمجان گشود و از فرط پرخوری سلطان رو به قبله شد و ندیم سخن به فحش و فضیحت بادمجان ساز کرد. سلطان گفت ای فلان بن فلان تو نبودی که مدحش می گفتی که فلان بن فلان گفت من ندیم توام نه ندیم بادمجان.

برای تقریب به ذهن، فیگور شخص پاچه خوار را در ذهن مجسم کنید: قامتی مایل به زمین با زوایه ای ۶۰ درجه ای، سری کج، چشمهایی به تحیر و شگفتی گشوده چندان که بر عجایب هفتگانه یکی افزوده اند و خیره بر دهان مبارک ممدوح تا هر کلمه ای هر چند لغو و نابه جا که به زبان آورد دهان به تحسین بگشاید «و همی هست و هیچ نیست جز او» بگوید.
ترس و نا امنی، فقدان خودباوری، طمع کاری، بیش خواهی و پیش خوری آجر و ملات بنای پاچه خواری اند. راه دور نمی روم. بسا کسا که به طمع آب و دانه ای، نمره ای، پستی، ارتقایی دیگری را در مقام همکار، استاد، رییس و غیره در جلوت و جمع یگانه قرن و دانشمند دوران خطاب کرده اند و در خلوت و خفا حضرتش را کم مایه و بی سواد و عدمش به ز وجود خوانده اند.

فرهنگ عمومی جامعه دوگانه است: فرهنگ رسمی و فرهنگ غیر رسمی. به همان نسبت ادبیات آن دو گونه: ادبیات فاخر و ادبیات فاجر. در لایه رسمی استفاده از ادبیات فاخر و مداهنه آمیز رواجی تام و تمام دارد. نمونه اش را می توان در برنامه های رسمی، برخی نشستهای علمی و بزرگداشتها و نیز در صدا و سیما سراغ گرفت.

لایه درونی و غیر رسمی که ادبیات فاجر، خلع لباس شده و موهن رخ می نماید و از همه آن تعارفات و تکلفات، همه ریب و ریاها، خلاف ذائقه گفتن و نان به اشتهای دیگران خوردن انتقام می گیرد و با انواع جوکهای مستهجن و متون بی شناسنامه در به در که دهان به دهان و پیج به پیج و گروه به گروه می چرخد داد خود را از ظاهر عصا قورت داده فرهنگ متکلف و ریاکار رسمی می ستاند و قداست زدایی می کند.

پاچه خواری تیغ دو لبه است که همزمان هلاکت گوینده و شنونده را تضمین می کند از یک سو ستایش شونده را متوهم کرده و دستخوش کبر و غرور می سازد و از دیگر سو، گور عزت نفس پاچه خوار را می کند و او را در چشم خود و دیگران خوار می سازد.
پیامبر اکرم(ص) در نکوهش چاپلوسی و مدح نابجا فرمودند: خاک بر دهان تملق گو بپاشید.

دینداری و اخلاق...

ما را در سایت دینداری و اخلاق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 231 تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 19:17

صفحه بندی