بدان که : شان قوه عقلیه وهمیه ، ادراک امور است . و لیکن اولی ادراک کلیات راکند و دومی تصور جزئیات را . و چون هر فعلی که از بدن صادر می شود ، افعال جزئیه است ، پس مبدا تحریک بدن در جزئیات افعال به تفکر و رویه قوه وهمیه است ، و از این جهت آن را «عقل عملی» و «قوه عامله» می نامند ، و اولی را «عقل نظری» و «قوه عاقله» .
و شان قوه غضبیه و شهویه تحریک بدن است ، و این دو مبدا تحریک اند . اما غضبیه ، مبدا حرکت بدن است به سوی دفع امور «غیر ملائمه» [27] از بدن ، و شهویه ، مبدا حرکت آن است به سوی تحصیل امور ملائمه .
پس اگر قوه عاقله بر سایر قوا غالب شود ، و همه را مقهور و مطیع خود گرداند ، البته تصرف و افعال جمیع قوا بر وجه صلاح و صواب خواهد بود ، و انتظام در امر مملکت نفس و نشاه انسانیت حاصل خواهد گردید . و از برای هر یک از قوا ، تهذیب و پاکیزگی به هم خواهد رسید . و هر یک را فضیلتی که مخصوص به آن است حاصل خواهد شد .
پس ، از تهذیب و پاکیزگی قوه عاقله ، صفت «حکمت» حاصل می شود ، و از تهذیب قوه عامله ، ملکه «عدالت» ظاهر می گردد ، و از تهذیب غضبیه ، صفت «شجاعت» به هم می رسد ، و از تهذیب شهویه ، خلق «عفت» پیدا می شود . و این چهار صفت ، اجناس اخلاق فاضله اند ، و سایر صفات حسنه مندرج در تحت این چهار ، یعنی : از این چهارصفت ناشی می شوند ، و این چهار صفت مصدر هستند . همچنان که : «حکمت» ، مصدر «فطنت» «فراست» ، [28] حسن تدبیر و توحید و امثال آن می شود ، و «شجاعت» ، منشا صبر ، علو همت ، حلم ، و قار و نحو اینها می گردد ، و «عفت» ، سبب سخاوت ، حیا ، امانت ، گشاده رویی و مانند اینها می شود .
پس ، سر همه اخلاق حسنه این چهار فضیلت است :
اول «حکمت» : و آن عبارت است از : شناختن حقایق موجودات به طریقی که هستند ، و آن بر دو قسم است : «حکمت نظری» ، و آن علم به حقایق موجوداتی است که وجود آنها به قدرت و اختیار ما نیست . و «حکمت عملی» ، و آن علم به حقایق موجوداتی است که وجود آنها به قدرت و اختیار ماست ، مانند افعالی که از ما صادرمی شود .
دوم «عفت» : و آن عبارت است از : مطیع بودن قوه شهویه از برای قوه عاقله ، وسرکشی نکردن از امر و نهی عاقله تا آنکه صاحب آن از جمله آزادگان گردد ، و ازبندگی و عبودیت هوا و هوس خلاصی یابد .
سیم «شجاعت» : و آن عبارت است از : انقیاد و فرمانبرداری قوه غضبیه از برای عاقله ، تا آنکه آدمی نیفکند خود را در مهالکی که عقل حکم به احتراز از آنها کند ، ومضطرب نشود از آنچه عقل حکم به عدم اضطراب از آنها می کند .
چهارم «عدالت» : و آن عبارت است از : مطیع بودن قوه عامله از برای قوه عاقله ، ومتابعت آن عاقله را در جمیع تصرفاتی که در مملکت بدن می کند ، یا در خصوص بازداشتن آن غضب و شهوت را در تحت اقتدار و فرمان عقل و شرع .
و بعضی عدالت را تفسیر نموده اند به اجتماع جمیع قوا ، و اتفاقشان بر فرمانبرداری عاقله ، و امتثال اوامر و نواهی آن به نحوی که هیچ گونه مخالفتی از ایشان سر نزند . ووالد ماجد حقیر طاب ثراه در کتاب «جامع السعادات» ، تفسیر اول را اختیار کرده وفرموده اند که : «تفسیر ثانی و سایر تفاسیر دیگر ، که بعضی از علمای علم اخلاق از برای عدالت کرده اند ، از لوازم آن است نه عین آن» . [29]
_______________
٢٧ . غیر مناسب ، ناسازگار
٢٨ . فطنت و فراست به معنی : زیرکی ، هوشیاری و دانائی است .
٢٩ . جامع السعادات ، ط اسماعیلیان ، ج ١ ، ص ۵٣ .
ما را در سایت دینداری و اخلاق دنبال میکنید
برچسب: فصل چهارم سریال فریحا,فصل چهارم پایان نامه,فصل چهارم سریال 100,فصل چهارم سریال بلک لیست,فصل چهارم رز سیاه,فصل چهارم خندوانه,فصل چهارم لیست سیاه,فصل چهارم سریال vikings,فصل چهارم فریحا,فصل چهارم شرلوک هلمز, نویسنده: بازدید: 141